نـمـاز و نـیـایـش

دو رکعت نماز عشق را ب جا می آورم

امام رضا ع و نماز

سعید میرزابگیان | جمعه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۹:۲۶ ق.ظ | ۱ نظر

اهمیت امام به نماز در سیره عملی ایشان کاملا مشهود است . نقل شده است روزی ایشان با بزرگان ادیان مختلف مناظره داشتند وسخنان زیادی بین امام (علیه السلام) وحاضران رد وبدل می شد ،جمعیت زیادی درآن مجلس حاضر بودند.زمانی که ظهر شد امام (علیه السلام) فرمودند: وقت نماز است . یکی از حاضران که عمران نام داشت گفت : سرورم سخنانمان را قطع نکن که دلم آزرده می شود شاید اگر سخنانتان را ادامه دهی مسلمان شوم . ایشان فرمودند نماز می خوانیم وبرمی گردیم امام (علیه السلام) بر خاستند ونماز خواندند.1 

ازدیگر ویژگی های آن حضرت این بود که هردعایی را که شروع می کردندصلوات برمحمد وآل اومی فرستادند در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات می فرستادند، شبهاموقعی که می خواستندبخوابند قرآن تلاوت می کردند، موقعی که به آیه ای می رسیدند که درآن از بهشت ودوزخ سخن می گفتند گریه می کردند ومی فرمودند: « پناه می برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز یک بار تمام قرآن راتلاوت می کردند ومی فرمودند :  اگر خواسته باشم قرآن را در کمتر از سه روز تمام کنم می توانم ولی هیچ آیه را نخواندم مگر این که در معنی آن آیه فکر کنم ، ودرباره این که آن آیه درچه موضوع ودر چه وقت نازل شده ، از این رو هر سه روز قرآن را تلاوت می کنم .»2

 ایشان هر دعایی که می کردند خیلی زود به اجابت می رسید ، نقل شده که به مامون خبر داده بودند که امام رضاعلیه السلام مجالس علمی مربوط به دین ومذهب تشکیل داده اند واین کار باعث شده مردم به مقام علمی ایشان پی ببرند مامون فردی را مامور کرد که نگذارد مردم در این مجالس شرکت کنند ، امام (علیه السلام) را نزد خود خواند ونسبت به ایشان بی احترامی وپرخاشگری کرد. ایشان از نزد مامون با ناراحتی بیرون آمدند ودرحالی که لبهای خود را تکان می دادند و می گفتند: به خدا سوگند او را نفرین می کنم که یاری خداوند از او برداشته شود. موقعی که به خانه رسیدند دو رکعت نماز به جا آوردند.اباصلت می گوید : امام (علیه السلام) هنوز نمازشان را تمام نکرده بودند که زلزله ای در شهر اتفاق افتاد، فریادهای زیادی شنیده می شد وگرد وغبار زیادی از زمین بلند شد. ابا صلت اضافه کرد من از جایم حرکت نکردم تا امام علیه السلام سلام نمازرا گفتند. بعد از آن بالای پشت بام رفتم وبیرون را نگاه کردم وجز سرهای شکسته چیزی ندیدم بعد از مدتی مامون ولشکرش در حالی که سرشان شکسته بود را دیدم که با کمال خفت وخواری از شهر بیرون شدند. 3

ازابا صلت هروی نقل شده است که روزی امام درمنزل خود نشسته بودند، فرستاده هارون الرشیدوارد شد وبه ایشان چنین گفت : خلیفه شما را به حضورمی طلبد. امام رضا علیه السلام) برخاستندوفرمودند:ای ابا صلت اومرا جزبرای امرناگواری احضار نکرده است ولی به خداسوگند نخواهد توانست آنچه را نا پسند می دارم در حق من انجام دهد زیرا دعای جدم رسول خدا(صلی الله علیه واله) را همراه خود دارم که موجب حفظ جان من خواهد شد . ایشان وارد قصر هارون الرشید می شوند چون نگاه حضرت به هارون افتاد همان دعا را خواندند ودر مقابل او ایستادند . هارون الرشید به امام چنین گفت : ای ابوالحسن ، دستور داده ایم یکصد هزار درهم به شما بپردازند تا شما نیاز های خانواده خود را بر آورده کنید . چون علی ابن موسی (علیه السلام) از آن مجلس بیرون رفتند هارون چنین گفت : من خواهان چیز دیگری بودم وپروردگار چیز دیگری اراده کرد وآن چه خدا بخواهد همان شود4  

 پی نوشت:  1-ر. ک . محمد تقی . مدرسی . امامان وجنبش های مکتبی ، حمیدرضاآژیر، چاپ اول 1367، مشهد، آستان قدس رضوی ، ص 281    2-ر.ک . ابن بابویه ، صدوق ، عیون  اخبار الرضا ، علی اکبر غفاری ، ج 2 ، ص 420   3-ر. ک. ابن بابویه ، صدوق، عیون اخبارر الرضا ، علی اکبر غفاری ، ج 2 ص 402   4-ر.ک. محمد تقی ،مدرس،امامان وجنبش های مکتبی ؟،ص248

نظرات  (۱)

سلام. جالبه! از سایت مفاتیح هم بازدید فرمایید. نظرات سازنده شما راهگشای ماست. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی